تبليغاتX
انجمن آرا

« هیاهو و شلوغی برای انتخابات تأثیری ندارد . انتخابا ت با مردم است. هر کسی را که مردم انتخاب کردند و رهبر معظم انقلاب تنفیذ کرد اطاعت ازاو واجب می شود. به طرفداران کاندیداهای ریاست جمهوری آینده توصیه می شود اگر دیدید به کاندیدای مورد حمایت شما توهین می شود شما توهین نکنید ... در دعای مکارم اخلاق می خوانیم : خدایا عزت ظاهری به من عطا مکن مگر اینکه قبلاً یک ذلت باطنی، به اندازه آن به من داده باشی . ذلت باطنی زمامدار عزت ظاهری است ، مهار کننده عزت ظاهری است . رهبر فعلی ما بعد از آنکه دوران ریاست جمهوری اش تمام شد خود را اینگونه آماده کرده بود که اگر امام به او گفت برو مسئول عقیدتی سیاسی ژاندارمری یکی از نقاط دور دست سیستان شو مشکلی نداشته باشد. رهبری وقتی خویش را برای این موقع آماده کرده بود خدا او را در عالی ترین مراتب قرا داد »[1] یوسف (ع) را در چاه افکندند عزیز مصر شد ، بسیاری از انسان های مظلوم وبی گناه را ترور شخصیت کردند عزیز درگاه خدا شدند ، عده ای که فقط خود را می بینند و خیال می کند همه کاره اند ، در این سه پنج روزی که « میر » شده اند همه ظلمها را می کنند وخانه خود را در آخرت تباه می سازند غافل از اینکه حکم میر نوروزی سه پنج روزی بیشتر نیست .


                                                           [1]- بیانات حائری شیرازی ، رزنامه خبر 17/12/87

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 11:27  توسط  احمد ملک زادگان  | 

شهیدان نه در آسمان ها در همین آسمان ، همچون ستارگانی نورانی ما صدا می زنند و برای ما فاتحه می خوانند .

ای شهید! ای آنکه بر کناره ازلی و ابدی نشسته ای ، دستی بردار و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون بکش ! چقدر زیباست هم نفس خیال شما بودن ودر پرسه های شبانه دلتنگی راه خانه شما را پیمودن و به نفس آسمانیتان متبرک شدن.

دیروز کوچه های مان عطر رشادت مردانی را گرفته بود که سادگی ، تنها رنگ وجودشان بود و امروز کوچه هامان با نام آنها مزین گردیده اند. ای دریغا که سهم ما بسیار ناچیز است ! افسوس که فراموشی ، مجال لحظه ای چون آنها شدن را از ما گرفته است . آنها چه زیبا و خوش رفتند برای زیبا زیستن ما و ما چه کردیم بعد از رفتنشان !

عده ای چفیه های آنها را غصب کردند و رزمنده تر از آنها نمود پیدا کردند ! آری بی تاب می شویم و دلمان می گیرد و گریه می کنیم در فراق یاران ، در فراق ستارگان آسمان شهادت و در فراق افلاکیان ...

یکی از این افلاکیان شهید شیخ رحمت اله فرهمند می باشند.

تا پنجم ابتدایی با رحمت در یک کلاس بودم .انشائی که درمورد فواید باران قرائت کرد برای همه بچه ها و همچنین آقامعلم ( علی اصغر لطفی ) جالب بود . او راهی مدرسه علمیه شد در دبیرستان شبانه روزی شهید مطهری شیراز که بودیم شب های جمعه پیش ما می آمد و با صدای دلنشین و سوزناک خود دعای کمیل می خواند . همیشه کتاب حافظ را هم به همراه داشت و غزل هایی از آن برایمان می خواند و توضیح می داد . تابستان 1361 در جبهه کوشک او را ملاقات کردم. خیلی نورانی بود مثل اینکه جواز ورود به بهشت را گرفته بود اما به کسی نمی گفت . از او به رسم یادگاری عکسی دارم که با دست خط خودش در ظهر آن چنین نوشته است :

« الایمان معرفه بالقلب و اقرار باللسان و عمل بالارکان یعنی ایمان  شناخت با قلب و گفتن با زبان و عمل بوسیله اعضاء وجوارح است .

الهی سینه ای ده آتش افروز               در آن سینه دلی و آن دل همه سوز»

او که رحمت دیگری بود که از سوی خداوند فرستاده شده بود ، او که از عمق جان به معرفت الهی نائل آمده بود ، در لسان و در عمل ایمانش را نشان داد و با سینه ای پر از سوز عشق دیدار دوست ، به سر منزل مقصودش رسید .

                                                                   (راهش پر رهرو باد )
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 11:17  توسط  احمد ملک زادگان  | 

سجاده  ی ساده سحر را بگستریم و سلام و سپاسی سر دهیم . و سرود سر سبزی اسلام را که از سرخی خون شهیدانمان است ، بسرائیم .

زیرا سالها بر ما سپری شد که سوگوار سرو قامتانی بودیم که سیمایشان ، سینای سینه  سوز بود و سزوار سترگ ترین ستایش بودند.

ستیزمان با سکوت و ستم و سیاهی بود.

سینه بر  سرنیزه می سودیم و سقوط سایه پروردگان بی درد را در سر می پرواندیم.

نه خواستار سهمی درسقیفه ی سلطه جویی بودیم و نه سودای سود جوئی درسرداشتیم و نه سجاده سالوس در سیما داشتیم. 

می سوختیم و می ساختیم.

سرباز سلحشور بودیم و هرگز به ستوه نمی آمدیم . با سیلاب سرشک دیده هامان ، سد سکندر را فرو ریختیم ، تا اینکه سایه را شکستیم و سوی سپیدار سر سبز و ساحل سلامت سفر کردیم.

" من " و " تو " جداگانه معنا نداشت . همه با هم شده بودیم و در سایه سار وحدت به اینجا رسیده بودیم.

من از یمین هستم و فلانی از یسار ، معنی نداشت .

کسی بر موج سوار نبود.

هیچکس به حزب باد تعلق نداشت .

دیروز دوره آنها بود و امروز نوبت ماست واژه های نا آشنایی بودند.

او از محله ما ، فلانی از منطقه ی شما و بهمانی دوست ماست ملاک نبود ...

چه بگویم ؟!

گاهی سکوت ، گویا تر از تکلم و فریاد است .

و گاهی نبودن ، روشن ترین دلیل حضور است.

اما تا آخرین نفس مطیع ولایتیم و هر گاه امر کنند درهمه صحنه ها حاضریم بویژه در صحنه انتخابات .
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 11:6  توسط  احمد ملک زادگان  | 

 

سوار بر ماشین بیت المال از خم و پیچ کوچه ها گذشتم و به بن بست عدالت رسیدم. کودکانی پا برهنه بر من و ماشین زل زده بودند . کودکی با دستان خاک آلود و صورت یخ بسته ، خود را به شیشه اتومبیل چسبانده و با نگاهش گناه مرا تصدیق می کرد . او را به درون اتومبیل دعوت کردم . دستی بر سرش کشیدم ، بعد از خداحافظی خود را به خیابان امیر الومبین (ع) رساندم . چراغ قرمز شد و ایستادم. من ماندم و شرمندگی ، من ماندم و اتاقی پر از میز و صندلی ، چند خط تلفن ، منشی ، قلم و کاغذ بازی ، امضاء و امضاء بازی و ....

چراغ سبز شد ، چشمم به ساعت افتاد ، وقت نماز بود ولی من وقت نماز را برای جلسه های پوچ و باطل و سیاه بازی و اضافه کاری انتخاب می کردم ....

چندین بار چراغ چراغ سبز شد ولی من هنوز اندر خم یک کوچه بودم که اگر برای لحظه ای به چراغ قرمز های زندگی توجه می کردم ، کار من به اینجا نمی رسید که از مزار عاشقان پل بسازم و یا خانه به اسم یتیمان برای فرزندانم بنا کنم 

صدایی شنیدم ! صدای پلیس چهار راه بود ولی من هنوز برد و راهی حق و باطل مانده بودم ...

                                  [برگرفته از کتاب « باغبان جهنم » نوشته رضا نیک فرجام]

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 10:54  توسط  احمد ملک زادگان  | 
هر کسی حرف حسابی زد دهانش مشت خورد

وای بر دنیا که حرف نا حسابی بهتر است

هر کسی حرف حسابی زد وجودش نیست شد

ای خو شا رفتن که از این زندگانی بهتر است

روزگار آیینه را محتاج خاکستر کند

وای بر روزی که دل محتاج آن خاکستر است

من به نان خوردن به نرخ روز وحشت داشتم

هر شب و هر روز در فکرم چنین پنداشتم

نان من در سفره های مال مردم خوارها

من به در گفتم ولیکن بشنوند دیوارها

*رضا نیک فرجام فرزند شهید عباس نیک فرجام زیرابی *

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 17:52  توسط  احمد ملک زادگان  | 

حضرت علی (ع) فرمود: دوازده آیه از تورات را انتخاب کرده ام و به عربی ترجمه کردم و هر روز سه مرتبه در آنها می نگرم:

1-     ای پسر آدم! تا سلطنت من پایدار است از هیچ ریاستمداری بیم نکن و سلطنت من ابدی است.

2-     ای پسر آدم! تا خزانه من پر است به دیگری امیدوار نباش و خزائن من پیوسته پر است.

3-     ای پسر آدم! تا مرا می یابی با دیگری بیش از اندازه لازم انس مگیر که هر وقت مرا بخواهی به تو نزدیک و با تو مهربانم.

4-     ای پسر آدم! من تو را دوست دارم تو هم مرا دوست بدار.

5-     ای پسر آدم! تا از صراط نگذری از قهر من ایمن نباش.

6-     ای پسر آدم! همه چیز را برای تو آفریده ام و تو را برای خودم و تو چگونه از من می گریزی.

7-     ای پسر آدم! من تو را از خاک پس از نطفه و آنگاه از مضقه آفریدم و در خلقت تو در نماندم، از یک گرد نانی که می خوری در می مانم؟!

8-     ای پسر آدم! تکالیف های من به عهده توست و رزق تو بر عهده من اگر از تکالیف سر پیچی کنی من از بنده پروری سرپیچی نکنم.

9-     ای پسر آدم! همه تو را برای خودشان می خواهند و من تو را برای خودت از من مگریز.

10- ای پسر آدم! به خاطر خودت بر من غضب می کنی و به خاطر من به خودت خشم نمی گیری.

11- ای پسر آدم! تو رزق فردا را مطالبه مکن چنانکه من هم عمل فردا را از تو نمی خواهم.

12- ای پسر آدم! اگر به قسمت خودت راضی شوی قلب و بدنت را آسوده می کنم و ستوده باشی و اگر ناراضی شوی دنیا را بر سرت مسلط می کنم تا چون آهوی بیابان مدام به دنبالش بدوی و جز به مقدار روزی نیابی و نکوهش گردی.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 19:4  توسط  احمد ملک زادگان  | 

در ذیل تفسیر آیاتی از سوره احزاب آمده است که "اگر شما زنان پیامبر، مرتکب جرمی شدید مجازات شما مضاعف است، چون زن پیامبر هستید و حکمتان با زنان دیگر یکسان نیست."

طبق این حکم زنان و دختران پیامبر از باب انتساب به وی، مشمول "غلاظ و شداد" می شوند یعنی حکم کسانی که از نظر سببی و نسبی به پیامبر (ص) مرتبط هستند مضاعف است. مدیران جامعه اسلامی در زمره منتسبین به پیامبر قرار دارند. در نتیجه نه تنها حکم مدیران ارشد غلاظ و شداد دارد بلکه حکم وابستگان آنان نیز دارای همین حالت است. بستگان یک مسئول هم باید الگو باشند و اگر تخلف کنند مشمول غلاظ و شداد میشوند. البته در آیه ای دیگر می گوید: "هرکس از شما احسان کند پاداش او مضاعف است و از تکریم ویژه برخوردار است."

امروزه ممکن است حکم غلاظ و شداد در مورد حفظ حیثیت مدیران اجرا شود اما در مورد عملکرد مدیران این حکم رعایت نمی شود. نمونه عملی این موضوع توبیخ استاندار بصره توسط حضرت علی (ع) است. عثمان بن حنیف به جرم شرکت در مهمانی یکی از ثروتمندان توبیخ شد. حال آنکه از نظر فقهی رفتن به خانه دوست ثروتمند و شرکت در ضیافت او اشکال ندارد.

اما از نظر فقه حکومت محور چنین عملی از جانب یک مسئول ممنوع است زیرا امکان شرکت در چنین ضیافت هایی برای همه مردم فراهم نیست. به طریق اولی مهمانی های مفصلی که هزینه آن از بیت المال تأمین می شود حکم غلاظ و شداد دارد.

برخورد حضرت سلیمان (ع) با کارشناس ارشد آب شناسی (آیه 27 سوره نمل) بدلیل تأخیر شرکت در جلسه تصمیم گیری، نشانه این است که کوچکترین سهل انگاری در توجه به زمان ممکن است پیامدهای منفی برای جامعه داشته باشد لذا جرمی سنگین بوده و اشد مجازات دارد. با این هزینه سنگین مدیریت اسلامی، کمتر کسی جرأت بر عهده گرفتن مسئولیت دارد، رقابت برای کسب مسئولیت معنا نخواهد داشت بلکه باید افراد با انگیزه و صالح از باب تکلیف شرعی و لیاقت مسئولیت ها را بر عهده گیرند. ماجرای برخورد علی (ع) با طلحه و زبیر و حتی برادرش عقیلکه دنبال سهم خواهی اضافی بودند و نیز با دخترش که گردنبند را از خزانه دار عاریت گرفته بود معانی ژرف دارند.

در جامعه امروز در یک سو بر اساس فقه سنتی دست فردی به جرم یکبار شکستن قفل قطع میشود، اما در شوئی دیگر آنان که سرقت های کلان انجام می دهند از این مجازات در امانند.

با وجود این ضوابط، اگر کسی در پست مدیریت اسلامی قرار گیرد، بستگان او خوشحال نخواهند شد زیرا در تنگنا قرار گرفته و در مطالبات اجتماعی در آخر صف قرار می گیرند. بنابراین انگیزه های مادی برای پذیرش پست فروکش کرده و انگیزه های دینی قوت می گیرد.

غربی ها مجازات سنگین نقدی اجرا می کنند تا مجازات اثر بازدارندگی داشته باشد. به عنوان مثال رئیس شرکت نوکیا به دلیل تخلف رانندگی 110 هزار دلار جریمه شده است. یعنی به نسبت ثروت وی او را جریمه کرده اند.

 

* برگرفته از مطالب درس بررسی آراء و نظرایات جدید در حوزه قرآن و حدیث استاد دکتر حجت الاسلام نقی پور فر


+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 8:59  توسط  احمد ملک زادگان  | 

خدایا! همراه با تحول طبیعت، حال ما را به احسن الحال محول ساز

در جلد دوم غرر الحکم از کلام گهر بار امام علی (ع) آمده است که انسان در سه مورد عوض می شود و تغییر می یابد: نزدیک شدن به پادشاهان، ریاست یافتن و ثروتمند شدن. کلام مولا ، نشانه آن است که ضعف انسان در برخورد با این سه عامل روشن می شود. وقتی که روح کوچک باشد و ظرفیت آدمی اندک، خیلی زود تحت تأثیر جلوه های مادی قرار می گیرد و "خود" را می بازد. تقرب یافتن به دربارها برای برخی غرورآور است. رسیدن به مقام برخی را از خودشان هم بیگانه می کند تا چه رسد به همنوعان و زیردستان. امتحان سخت و شگفتی است! ثروت هم برای بعضی سرمستی می آورد.

اگر کسی به جلال و مکنت و موقعیت رسید و خود را نباخت، فرد "خود ساخته" است. اگر کسی "محبوبیت" یافت و دچار غرور نشد، آدم حسابی است!

کسیكه با میز، ریاست|، وکالت، وزارت، معاونت، مشاورت و ... همان شخصی نماند که بود، انسانی ضعیف و حقیر است. هرچند خود را بزرگ ببیندو ادعاهای بزرگ داشته باشد.

هرگز مباد که تغییرات، ما را هم "عوض"کند. آن وقت "آدم عوضی" می شویم. بکوشیم که عوض نشویم، متحول شویم آن هم به احسن الحال.

ز روزگار حذر کن، ز كردگار  بترس

گرت بر همه آفاق دسترس باشد

 

چو روزگار بر آشفت و کردگار گرفت

زوال دولت تو در یکی نفس باشد

 

نه کردگار به تدبیر خلق کار کند

نه روزگار به فرمان هیچکس باشد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 12:15  توسط  احمد ملک زادگان  | 

نه چپ نه راست منم اين منم برابر تو      به چشم من بنگر اين منم برادر تو

منم بسيج كه ايمان انقلاب منم            پيام سرخ شهيدان انقلاب منم

نه مانده ام نه مردد به حق يقين دارم    نه كافرم نه منافق كه درد دين دارم

مگر قرار نشدسر به انقلاب دهيم         مگرقرار نشد دل به آفتاب دهيم

مگر قرار نشداز ميان خون گذريم         ز تيغ زار بلا با سر جنون گذريم

به جان آن لحظاتيكه عهد خون بستيم  بر آن قرار اگر نيستيد ما هستيم

قرار بود كه از مهر چون ستاره شويم     نه اينكه دور نشينيم و در نظاره شويم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 11:12  توسط  احمد ملک زادگان  | 
آقا جان منتظرانت خیلی بی تابی می کنند، هر سال که نرگس ها شکوفه می دهند، آنها هم به خود وعده می دهند که امسال می آیی. نمی دانند چرا آسمان بخیل شده است، نمی بارد. زمین سنگ دلی می کند، نمی رویاند ماه و مهر چشم دیدن همدیگر را ندارند. خیابان ها پر از غول های آهنی شده اند. کوچه ها و خیابان ها نا امن شده اند. عده ای جمعه های خود را به چنذ خنده تلخ می فروشند. هیچ حادثه ای ذائقه ها را تغییر نمی دهد. تهمت، غیبت و افترا نقل و نبات مجالس شده اند. چاپلوسان، قدر می یابند و بر صدر جلوس می نمایند. آمران به معروف و ناهیان از منکر مظلوم واقع می شوند. مثل اینکه همه سنگ و چوب شده ایم. عجیب است! آدم ها کیسه های پر از سیم و زر به دیوارهای گورشان آویخته اند. حج، هزاران زخم از مغیلان بر تن دارد. از همه تلخ تر اینکه عصرهای جمعه دلمان نمی گیرد! دوست دارم باز هم بنویسم، اما یادم آمد که باید به گلدان ها آب بدهم. اگر به شمعدانی ها آب بدهم دستان سبزشان را رو به آسمان می گیرند و برای آمدنت دعا می کنند: با الها! به واسطه او شهرهای خویش را آباد و بندگانت را احیا فرما. خدایا! ولی خود را بر ما پدیدار ساز تا باطل را محو و حق را پایدار سازد. پروردگارا! آن چهره ارجمند و جبین درخشان و ستوده را بنمایان و دیدگانمان را به دیدارش سرمه کش. زیرا شنیده ایم که وقتی بیاید، ثروت ها به طور مساوی تقسیم می شوند. ساکنان آسمان، مردم زمین، پرندگان هوا، درندگان صحرا و ماهیان دریاها، همه و همه خشنود خواهند بود. هیچ نیازمندی برای گرفتن صدقه پیدا نمی شود. درندگان با یکدیگر سازش می کنن. یک زن طبقی از طلا بر سر خود گذارده از شرق به غرب دنیا سفر می کند، همه جا قدم بر سرزمین سبز و خرم می گذارند در حالی که هیچ کس آزاری به او نمی رساند. پرده های ظلمت کنار می روند و سیه روی میشود هرکه در او غش باشد. توسط: زهرا ملک زادگان
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 17:58  توسط  احمد ملک زادگان  |